
وداع 

بارها عاشق شدم وخيال ميكردم همه چيز آن راميدانم

ولي تو

ولي تو

بارفتارت نشان دادي كه من دراشتباهم 
در يك شب ودرزيرنورماه براي اولين بار گفتم كه دوستت دارم

وتو

كلماتي عا شقانه نثارم كردي

كلماتی كه هرگز فراموش نخواهم كرد.

دريك شب ودرزيرانوار سيمگون نور ماه
توقصه وداع سر كردي وبا لبخندی تلخ ازمن جدا شدی
لبخند تلخي كه تاابد به يادم خواهد ماند
وامشب ماه در چشمان من درخشيدن آغاز كرده است
ماه مي درخشد اماتودر کنار من نيستی
شايد هم اكنون آن كلمات عاشقانه رادر گوش ديگری زمزمه ميکنی
در يك شب مهتابي تمام دنيا بازيبايهايش در دستهاي من بود
اما حالا

اما حالا
دنيا برايم ارزشي ندارد هيچ ارزشي ندارد
چون تو وعشق توراازدست داده ام 
به انتظار تو ماندن بيهوده است
من مي دانم ؛می دانم كه هرگز نخواهي آمد 
بله ؛ بله اين راميدانم اين را خوب ميد انم وحالا براي من تنها يك اتفاق بجا ميماند

و

اين تنها خاطره ايست كه از تو برايم باقي مي ماند 
عشق تو چند لحظه ای بيش گرمي نداشت وآنگاه به سردی گراييد 
از اين پس هرگز در انديشه عاشق شدن نخواهم بود
براي اينكه دلباخته كسی نشوم

حتي

از عشق هم فاصله خواهم گرفت 

قلبم را به آسانی در اختيارت گذاشتم وغرورم را به سادگي زير پا گذاشتم 
ولي آن زمان كه تو دلباخته ديگري شدی وپيمان شکستی تمام درونم از دست رفت
از اين پس حتي در انديشه عاشق شدن نخواهم بود

نه،

نه،
براي اينكه دلباخته كسي نشوم حتي از عشق هم فاصله خواهم گرفت

بله حتی ازعشق هم فاصله خواهم گرفت
0




آیا این تقدیر من است...؟
تا روزها در جاده دلتنگی بنشینم وافسوسِ دوری تورا بِخورم؟
درختان جاده زندگیم در حال خشک شدن هستند.
افسوس که تو دیگر در کنارم نیستی!
افسوس که سرنوشت برای ماجدایی را رقم زد. 
افسوس که هر چه بِدوم و بِدوم ...... تو دور و دورتر میشوی. 
گفتی ما بدون هم خوشبخت هستیم. 
اما. ...
اما....
خوشبختی من در با تو بودن بود.
افسوس که خوشی ها تمام شد.
افسوس که با هم بودنها تمام شد.
اما اگر تو بدون من خوشبخت هستی، دوری را تحمل می کنم.
من وتو دو خط موازی بودیم که هرگز نقاشی پیدا نشد ،
تا دوسر ما را عاشقانه به هم برساند.
وتا آخراین دنیا موازی خواهیم ماند...
لعنت به این دنیا...
لعنت به این دنیا...

